يکی از بزرگترين و ارزشمندترين متون نثر و شاهکار ادبيات فارسی
گلستان اثر استاد سخن حضرت سعدی عليه الرحمه است
دکتر غلامحسين يوسفی درباره اين کتاب می فرمايند:
گلستان از نوع کتاب های اخلاقی صرف نيست
بلکه نمايشی است حقيقی و گرم و زنده از دنيا و شگفتی های آن
در گلستان انسان با دنيايی سر و کار دارد محسوس و واقعی
نه فقط با عالم نگارين و خیال آميز برخی اخلاق نويسان که غا لبا
لمس نشدنی است و دوراز دسترس...
گلستان هشت باب زيبا و متنوع در برگيرنده حکايات و حالت مختلفی دارد
دو حکايت از شيرين ترين این باب ها يعنی باب عشق و جوانی نقل می کنم:
پارسای گرفتار محبت
پارسايی را ديدم به محبت شخصی گرفتار نه طاقت صبر و نه يارای گفتار.
چندان که ملامت ديدی و غرامت کشيدی ترک نگفتی و گفت:
کوته نکنم ز دامنت دست ور خود بزنی به تيغ تيزم
بعد از تو ملاذ و ملجای نيست هم در تو گريزم ار گريزم
باری ملامتش کردم که عقل نفيست را چه رسيد که نفس خسيس غالب آمد؟ گفت:
هر کجا سلطان عشق آمد نماند قوت بازوی تقوی را محل
پاکدامن چون زيد بيچاره ای اوفتاده تا گريبان در وحل؟
حکايت عشق و ايثار در غرقاب
جوانی پاکباز پاک رو بود که با پاکيزه رويی در کرو بود
چنين خواندم که در دريای اعظم به گردابی در افتادند با هم
چو ملاح آمدش تا دست گيرد مبادا کاندران حالت بميرد
همی گفت ازميان موج و تشوير مرا بگذار و دست يار من گير
در اين گفتن جهان بر وی برآشفت شنيدندش که جان می داد و می گفت
حديث عشق از آن بطال منيوش که در سختی کند ياری فراموش
چنين کردند ياران زندگانی ز کار افتاده بشنو تا بدانی
که سعدی را ه و رسم عشقبازی چنان داند که در بغداد تازی
دلارامی که داری دل در او بند دگر چشم از همه عالم فرو بند
اگر مجنون ليلی زنده گشتی حديث عشق ازين دفتر نبشتی